السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
229
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
فتبيّن : أنّ الصورة الذهنيّة غير مندرجة تحت ما يصدق عليها من المقولات ، لعدم ترتّب آثارها عليها ؛ لكنّ الصورة الذهنيّة إنّما لا تترتّب عليها آثار المعلوم الخارجىّ من حيث هى وجود مقيس إلى ما بحذائها من الوجود الخارجىّ . و أمّا من حيث إنّها حاصلة للنفس حالا او ملكة تطرد عنها الجهل ، فهى وجود خارجىّ موجود للنفس ناعت لها ، يصدق عليه حدّ الكيف بالحمل الشائع ، و هو أنّه « عرض لا يقبل قسمة و لا نسبة لذاته » ، فهو مندرج بالذات تحت مقولة الكيف ، و إن لم يكن من جهة كونه وجودا ذهنيّا مقيسا إلى الخارج داخلا تحت شىء من المقولات ، لعدم ترتّب الاثار ؛ اللهمّ إلّا تحت مقولة الكيف بالعرض . با توجه به مطالب بالا روشن مىگردد كه صورت ذهنى ، در مقولهاى كه بر آن صدق مىكند ، داخل نبوده و مصداق آن محسوب نمىشود ، چون فاقد آثار آن مقوله است ، البته بايد توجه داشت كه صورت ذهنى ، در مقايسه با وجود خارجىاى كه در ازاى آن قرار دارد ، منشأ آثار نيست ، و اما از آن جهت كه حالت يا ملكهاى است كه براى نفس حاصل مىشود و جهل را از آن مىزدايد ، يك وجود خارجى است كه براى نفس تحقق يافته و وصفدهندهء به آن مىباشد و ازاينرو ، حدّ « كيف » به حمل شايع بر آن صدق مىكند ، يعنى « عرضى است كه ذاتا - [ يعنى خودش فى نفسه ، بدون در نظر گرفتن موضوع ] - نه تقسيمپذير است و نه نسبتپذير » . و بنابراين ، حقيقتا در مقوله « كيف » داخل مىباشد ، گرچه همين صورت ذهنى ، از آن جهت كه وجودى است ذهنى در مقايسه با وجود خارجى ، در هيچ مقولهاى داخل نيست ؛ چون اثرى بر آن مترتب نمىگردد . بله ، مىتوان آن را از مقولهء كيف به شمار آورد ، اما بالعرض نه بالذات . اشكال اين بود كه حكما از طرفى مىگويند : به هنگام تصور يك شىء ، نفس ماهيت آن شىء در ذهن موجود مىشود . از طرف ديگر ، مىگويند : علم - كه همان صورت اشيا در ذهن است - از مقولهء كيف مىباشد . لازمهء جمع ميان اين دو سخن آن است كه شىء واحد در دو مقوله مندرج باشد ، و چنين چيزى محال است ؛ زيرا مقولات تباين ذاتى با يكديگر دارند .